تبليغاتX
ღღღآواز زندگیღღღ

ღღღ آواز زندگی ღღღ

 

 

نگو قراره که دیگه یه لحظه پیشم نباشی

نمیذارم یواش یواش هم رنگ سایه ها باشی

دسته گلها تو نمیخوام

خاطرهاتو نمی خوام

خودت که بهتر میدونی که من فقط تو رو میخوام

گل های باغچه رو برات تک تک و از شاخه چیدم

ببین چقدر جون میکنم بهت بگم دوست دارم

بهت بگم دوست دارمممممممم

 

نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت19:19توسط baran&hamid ** **

 

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب دیدگی یا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد کافی دیر شده نمی خواهم تاخیر من بیشتر شود !
یکی از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است
!

 

نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت19:12توسط baran&hamid ** **

 

در زندگي افرادي هستند كه مثل قطار

شهربازي هستند

از بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به

جايي نمي رسي

 

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت22:17توسط baran&hamid ** **

 

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!

 

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت9:31توسط baran&hamid ** **

 

مطمئن باش و برو

ضربه‌ات كاری بود

دل من سخت شكست

و چه زشت

به من و سادگی‌ام خندیدی

به من و عشقی پاك

كه پر از یاد تو بود

و خیالم می‌گفت تا ابد مال تو بود

تو برو، برو تا راحتتر

تكه‌های دل خود را آرام سر هم بند زنم

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت17:22توسط baran&hamid ** **

 

                    

چشم چشم دو ابرو ...... نگاه من به هر سو

پس چرا نيستي پيشم ؟..... نگاه خيس تو کو ؟

گوش گوش د.تا گوش ..... یه دست باز یه آغوش

بيا بگير قلبمو ..... يادم تورا فراموش

 چوب چوب یه گردن ..... جایی نری تو بی من !

دست دست دوتا پا ..... ياد تو مونده اينجا

يادت مياد که گفتي ..... بي تو نميرم هيچ جا

من؟ من؟ یه عاشق ..... همون مجنون سابق

نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت17:17توسط baran&hamid ** **

 

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم.خداحافظ ،

 ولی هرگز نخواهی رفت از یادم.خداحافظ ،

 و این یعنی در اندوه تو می میرم.در این تنهایی مطلق ،

 که می بندد به زنجیرم.و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد.

و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد.چگونه بگذرم از عشق ،

از دلبستگی هایم ؟چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟خداحافظ ،

 تو ای همپای شب های غزل خوانی.خداحافظ ،

به پایان آمد این دیدار پنهانی.خداحافظ ،

بدون تو گمان کردی که می مانم.خداحافظ ،

بدون من یقین دارم که می مانی !!!

 

 

یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بیشتر زنده نیست

یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله یعنی دو خط موازی

که هیچگاه به هم نمی رسند

 یاد گرفتم در عشق هیچکس به اندازه خودت وفادار نیست

و یاد گرفتم هر چه عا شق تری ، تنهاتری...

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت23:18توسط baran&hamid ** **

 

روزي دروغ به حقيقت گفت:

 مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم؟

حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد.

آن دو با هم به کنار ساحل رفتند،

 وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد.

 دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت.

از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است،

اما دروغ درلبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود

 

نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت20:4توسط baran&hamid ** **

 

عشق یعنی راه رفتن زیر باران

                               عشق یعنی من می روم تو بمان

عشق یعنی آن روز وصال

                             عشق یعنی بوسه ها در طوله سال

عشق یعنی پای معشوق سوختن

                             عشق یعنی چشم را به در دوختن

 عشق یعنی جان می دهم در راه تو

                            عشق یعنی دستانه من دستانه تو

عشق یعنی مریمم دوستت دارم تورو

                            عشق یعنی می برم تا اوج تورو

عشق یعنی حرف من در نیمه شب

                            عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب

عشق یعنی انقباظو انبصاط

                            عشق یعنی درده من درده کتاب

عشق یعنی زندگیم وصله به توست

                           عشق یعنی قلب من در دست توست

عشق یعنی عشقه من زیبای من

                           عشق یعنی عزیزم دوستت دارم

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت19:10توسط baran&hamid ** **

 

 

 نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت19:37توسط baran&hamid ** **


*
*
*
*
*
*
*