تبليغاتX
*** آواز زندگی ***

 

می رفتم و با سکوت کوچه نجوا می کردم ....

 

باز لحظه دیدار نزدیک است

 

باز من دیوانه ام ....مستم

 

باز می لرزد دلم ... دستم

 

انقدر زمزمه کردم تا لحظه دیدار رسید . پس از مدت ها دلم لرزید .جلو رفتم .

 

طپش های قلبم از ثانیه ها پیشی گرفته بود .........

 

و حال که آن زمان بود ما با هم بودیم .

 

از گفتنی ها گفتیم و از ناشنیده ها شنیدیم .

 

گفت که بگو و من پرسیدم .

 

از عشق ٬ محبت ٬ بودن یا نبودن ............

 

و تو چه قاطعانه بودن و نبودن را انتخاب کردی ....

 

وچه معصومانه عشق را انکار کردی ......

 

و چه ناباورانه به من باور دادی که همه چی بین ما هیچ بوده .........

 

و چه مظلومانه آخرین برگ سبز خاطره از درخت

 

خشک عشقمون افتاد .........

 

و من تمام لحظات با هم بودنمان را گریستم .

 

و حال که این زمان است طپش های قلبم حتی

 

نای رقابت با دقیقه ها را هم ندارد ....

 

می روم ....

 

می روم و زیر لب بر سکوت کوچه ناسزا می گویم ......

 

خدا را می خوانم ...

 

خدایا

 

سرای محبت کجاست ...؟

 

ولی باز جز سکوت کوچه جوابی نمیشنوم ...............

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 1:2 توسط ..:: baran&hamid ::..

 

 

با عرض سلام و شادباش

 

سالروز تولد مولود کعبه؛ جان هستی؛ الهه عشق و ذوالفقار

 

ترنم عطوفت؛ نسیم سرشار از شبنم مهر و شفقت؛ انسان کامل

 

ولی الله اعظم مولی الموحدین ؛حضرت علی ابن ابی طالب  و روز

 

پدر را به پیروان عالم و عامل حضرتش و تمامی پدران دنیا و همه

 

دوستان عزیزم تبریک و تهنیت عرض نموده به همین مناسبت شعر

 

زیر را به محضر مبارک ان جناب و دوستدارانش تقدیم می دارم.

 

امید که مقبول افتد.

 

 

 

 

 

تو ای مولای خانه

يک عشق جاودانه

از آن نام تو پیداست

پدر نام تو زیباست

 

 

 

  تو ای سرور و عشقم

تو ای نور بهشتم

برای روز نامت

تورا از دل نوشتم

 

 

 

تو ای تمام هستی

در هشیاری و مستی

تو را میخوانم از دل

به آنکه می پرستی

 

 

 

پدرم  نمی شه که

تو را تو شعرها نوشت

شعر من تقدیم تو

ای تو پرچم داره عشق

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 11:45 توسط ..:: baran&hamid ::..

 

 

 بدترین شکل دلتنگی اینه که آدم پیش کسی که دوسش داره باشه ولی بدونه که

 

                                           هیچوقت بهش نمیرسه.

 

      بدترین شکل دلتنگی تموم کردن قشنگترین قصه زندگی با جداییه

 

      بدترین شکل دلتنگی نداشتن یه همراه اون هم درسخت ترین شرایط زندگیه

 

    بدترین شکل دلتنگی نادیده گرفتن قشنگترین احساس زندگیت یعنی عشقته...

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 19:49 توسط ..:: baran&hamid ::..

 

 

 یه دختر کور . توی این دنیای .... ! زندگی میکرد.

 

پسری عاشق این دختر بود.

 

 دخترک همیشه میگفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم..

 

 همیشه با اون عاشقانه می موندم.

 

روزی کسی پیدا شد و چشماشو به اون دختر داد.

 

وقتیکه دختر بینا شد دید که دوست پسرش کوره! دختر به پسر گفت:

 

 با این وضعیت من دیگه تورو نمیخوام برو!

 

پسر با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زدو گفت:

 

 مراقب چشمای من باش

 

                                                

                                  (( عاشقم عاشقایه قدیم ))

 

 

 

 

 

 

از بنده خدایی مي پرسن نظرت درباره بند گردنيه موبايل چيه ؟

 

 ميگه خيلي خوبه . فقط موقع شارژ چند ساعتي آدمو علاف ميکنه

 

 

 

بنده خدایی تو آينه عكس خودشو مي بينه بعد مي گه :

 

 ا...اين چه آشناست ! بعد از يه ساعت فكر كردن داد مي زنه :

 

فهميدم ......

 

اين همون کره خریه كه امروز تو آرايشگاه یک ساعت زل زده بود به من !

 

 

 

بنده خدایی به  زنش میگه برو مهرتو بزار اجرا خونه بخریم

 

 

 

به تركه ميگن بچه ات را بيشتر دوست داري يا نون بربري رو

 

ميگه تو رو به خدا منو سر دو راهي قرار ندهيد

 

 

 

يه روز دو تا موشه ازدواج میکنن : ماهه عسل میرن فاضلاب!!!

 

 

 

بليطاي اصفهان از 20 تومن به 10 تومن كاهش پيدا مي كنه

 

 اصفهانيا اعتراض مي كنن ازشون ميپرسن واسه چي اعتراض كردين

 

 مي گن چون قبلا كه پياده مي رفتيم 20 تومن به نفعمون بود

 

 اما حالا 10 تومن به نفعمونه

 

 

 

ضنفر میبينه كه همه رفيقاش موبايل دارن جز خودش،

 

يه كاغذ لوله مي‌كنه، مي‌بنده به كمرش، ميره پيش رفيقاش.

 

ازش مي‌پرسن: اين چيه؟ ميگه: واي، باز هم فكس رسيد

 

 

 

يه روز قضنفر ميره بانك ميگه اقا كل موجودي منو بديد.

 

 پولها رو ميگيره ميشماره. ميگه: درسته بذار سر جاش

 

  

 

دوست دختر لره بهش ميگه:اگه توجه كني ميبيني كه نگاهم باهات حرف ميزنه.

 

لره ميگه:اينقدر پلك نزن،صدات قطع و وصل ميشه !!!

 

  

 

ضنفر مي پرسه نظر شما درباره اينكه اين كوچه اسفالت نيست چيه؟؟

 

تركه ميگه:به نام خدا و با عرض سلام خدمت دست اندركاران صدا وسيما

 

 و با عرض سلام ويژه خدمت مقام معظم رهبري

 

 و خانواده معظم شهدا وجانبازان و ايثارگران,

 

 من بچه اين محل نيستم

 

 

 

ميدوني سردره مطب جراحي پلاستيك چي نوشته؟؟؟؟؟؟......


نوشته لولو تهويل ميگيريم هلو تحويل ميدهيم

 

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 15:3 توسط ..:: baran&hamid ::..

آقاى جك، رفته بود استخدام بشود . صورتش را شش تيغه كرده بود و كراوات تازه اش را به گردنش بسته بود و لباس پلو خورى اش را پوشيده بود و حاضر شده بود تا به پرسش هاى مدير شركت جواب بدهد .
آقاى مدير شركت، بجاى اينكه مثل نكير و منكر از آقاى جك سين جيم بكند، يك ورقه كاغذ گذاشت جلوش و از او خواست تنها به يك سئوال پاسخ بدهد . سئوال اين بود :
"شما در يك شب بسيار سرد و طوفانى، در جاده اى خلوت رانندگى ميكنيد، ناگهان متوجه ميشويد كه سه نفر در ايستگاه اتوبوس، به انتظار رسيدن اتوبوس، اين پا و آن پا ميكنند و در آن باد و باران و طوفان چشم براه معجزه اى هستند .يكى از آنها پير زن بيمارى است كه اگر هر چه زود تر كمكى به او نشود ممكن است همانجا در ايستگاه اتوبوس غزل خداحافظى را بخواند . دومين نفر، صميمى ترين و قديمى ترين دوست شماست كه حتى يك بار شما را از مرگ نجات داده است . و نفر سوم، دختر خانم بسيار زيبايى است كه زن رويايى شماست و شما همواره آرزو داشته ايد او را در كنار خود داشته باشيد . اگر اتومبيل شما فقط يك جاى خالى داشته باشد، شما از ميان اين سه نفر كداميك را سوار ماشين تان مى كنيد؟؟ پيرزن بيمار؟؟ دوست قديمى؟؟ يا آن دختر زيبا را؟؟ جوابى كه آقاى جك به مدير شركت داد، سبب شد تا از ميان دويست نفر متقاضى، برنده شود و به استخدام شركت در آيد.
راستى، ميدانيد آقاى جك چه جوابى داد ؟؟ اگر شما جاى او بوديد چه كار ميكرديد ؟؟
در قسمت نظرات جوابتونو بگید تا بعد من جواب اقای جک رو بگم



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 12:29 توسط ..:: baran&hamid ::..

 

 

 

 

 

خواستم نامه ام را شروع کنم شاپرکی آمد و

 

گفت : " شروع کن"

 

گفتم : " ورق ندارم "

 

گفت : " پوست دستت را شبیه ورق درست کن و بنویس "

 

گفتم : " قلم ندارم "

 

گفت : " استخان دستت را شبیه قلم درست کن "

 

گفتم : " جوهر ندارم "

 

گفت : " مرا بکش و بنویس "

 

گفتم : " چه بنویسم "

 

گفت : " بنویس یا علی بعد شروع کن "

 

گفتم : " دوستت دارم... "

 

گفت : " به که می گویی دوستت دارم "

 

گفتم : " به عزیزترین و مهربان ترین مادر جهان می گویم "

 

گفت : " اسمش چه است "

گفتم : " فاطمه جان را می گویم "

 

 روز زن را به تمام مادرای خوب دنیا تبریک میگم

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 20:48 توسط ..:: baran&hamid ::..

 

 

 

 

 

در این غمسرا غمگساری نبود بسی ناله کردیم و یاری نبود

 

اگرلحظه ای خنده برلب نشست در آن خنده ها اعتباری نبود

 

 همه عمر ما در زمستان گذشت به یک روز آن هم بهاری نبود

 

 

 

اي كسي كه مامور دفن من هستي به حرف من گوش كن

 

 دستم را از تابوت بيرون كن تا همه بفهمند آرزو داشتم و به آن نرسيدم

 

 چشمهايم را باز بگذار بفهمند كه چشم براه بودم و به آن نرسيدم

 

 قالب يخي به شكل صليب بر مزارم بگذاريد تا با اولين طلوع آب شود

 

و به جاي عزيزي كه دوستش دارم بر سر مزارم گريه كند...

 

 

 

 

 

 

 

قسم به بلايي كه از تو کشیدم    به عهدو وفائی که از تو ندیدم

 

نیامد ز سوی توام خبری       نداری تو بر حال من نظری

 

شکایت برم از تو پیش خدا       تو را خاطر افتاده با دگری

 

 

 

شبم تیره گون شد

 

دلم از غصه خون شد

 

اسیر جنون شد به خاطر تو

 

خجالت کشیدم

 

وفا ندیدم 

 

چه ها شنیدم به خاطر تو

 

 

 

دگر بارها گفتم خطا نکنم       به دام بلا دل رها نکنم

 

تو زمزمه سوزو ساز منی       امید دلی چاره ساز منی

 

تو هرچه که هستی نیاز منی       تو زمزمه سوزو ساز منی

 

امید دلی چاره ساز منی         تو زمزمه سوزو ساز منی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

يادمان باشد از امروز جفايي نكنيم

 

گر كه در خويش شكستيم صدايي نكنيم

 

 يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم

 

وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نكنيم

 

 پر پروانه شكستن هنر انسان نيست

 

 گر شكستيم ز غفلت من و مايي نكنيم

 

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

 

 طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم

 

 

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 18:22 توسط ..:: baran&hamid ::..

 

 

 

 

 

 

 

محبت و بــوسه و گل

 

پيشكش دلهاي شما

 

يه قلب مهربـون دارم

 

اونم ميدم’ مال شما

 

درامــون رو وا بكـنيم

 

بهــــار داره در ميـزنه

 

محبت و عشق و صفا

 

به خونمون سر ميزنه

 

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 20:51 توسط ..:: baran&hamid ::..

 

 

در اشتیاق پرواز، بی آسمان ترینم

عمری به جرم بودن، با خاک هم نشینم

نفرین به چشم هایم-این حفره های تاریک-

آخر چگونگی دور! باید تو را ببینم؟

ای باغ سبز سیال! آخر بگو چه می شد

نزدیک تر بیایی، تا از تو گل بچینم؟

در کوچه های تردید، تنها رخایم، آیا

تقدیر بی تو بودن، نقش است بر جبینم؟

ای اشتیاق آبی! با من بمان که عمری ست

در آرزوی پرواز، بی آسمان ترینم

 

 

زندگی رویش یک حادثه نیست

زندگی رهگذر تجربه هاست

تکه ابری است به پهنای غروب

آسمانیست به زیبایی مه

زندگانی چون گل نسترن است

باید از چشمه جان آبش داد

زندگی مال ماست

خوب و بد بودن آن

عملی از من و ماست

پس بیا تا بفشانیم همه بذر خوبی و صفا

و بگوییم به دوست

معنی عشق و حقیقت جه نکوست.........

 

- تو کجائی؟

در گستره بی مرز این جهان

تو کجائی؟

- من در دوردست ترین جای جهان ایستاده ام:

کنار تو.

- تو کجائی؟

 در گستره نا پاک این جهان

تو کجائی؟

- من در پاک ترین مقام جهان ایستاده ام:

بر سبزه شور این رود بزرگ که می سراید