
خواستم نامه ام را شروع کنم شاپرکی آمد و
گفت : " شروع کن"
گفتم : " ورق ندارم "
گفت : " پوست دستت را شبیه ورق درست کن و بنویس "
گفتم : " قلم ندارم "
گفت : " استخان دستت را شبیه قلم درست کن "
گفتم : " جوهر ندارم "
گفت : " مرا بکش و بنویس "
گفتم : " چه بنویسم "
گفت : " بنویس یا علی بعد شروع کن "
گفتم : " دوستت دارم... "
گفت : " به که می گویی دوستت دارم "
گفتم : " به عزیزترین و مهربان ترین مادر جهان می گویم "
گفت : " اسمش چه است "
گفتم : " فاطمه جان را می گویم "









روز زن را به تمام مادرای خوب دنیا تبریک میگم 












